يا رب به حق طاعت پاكان پاكدل * يا رب به حق روزهء مردان روزهدار « 1 »
كز هر چه ديدهاى « 2 » تو ز عطّار ناپسند * كان را نبودهاى تو بوجهى « 3 » پسندكار
چون با در « 4 » تو گشت و پشيمان شد از گناه * وز فعل خويش خيره « 5 » فروماند و شرمسار
عفوش كن و ببخش تو « 6 » دانى كه لايق است * تا جرم آفريده كرم ز آفريدگار
19
دلا گذر كن ازين خاكدان مردم خوار * كه ديو هست درو بس عزيز و مردم خوار « 7 »
همان بهست كه شيران ز بيشه برنايند * كه گربگان تنك روى « 8 » مىكنند شكار
همان بهست كه بازانش پرشكسته بوند « 9 » * ز عالمى كه كلنگش بود قطار قطار
همان بهست كه گل زير غنچه بنشيند * كه وقت هست « 10 » كه سرتيزيى نمايد خار
همان بهست كه كُنجى گزيند اسكندر * چو روستايى ده گنج مىنهد بحصار
هامش
( 1 ) - فر و فى : روزگار
( 2 ) - سل و نو : گر هيچ ديدهاى
( 3 ) - سل و نو : برحيمى
( 4 ) - سل : نادر تو
( 5 ) - فر : نيك فرومانده شرمسار
( 6 ) - فر و فى : كه دانى .
( 7 ) - مج و مه : اين قصيده را ندارد . سل و فر : دارد . فى و نو و مس : نيز دارد
( 8 ) - سل و نو : چو گربگان ترش روى
( 9 ) - سل و نو : بهست كه مرغان ز باغ برنايند
( 10 ) - سل و نو : وقت آنست كه