تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 784

مساهمون:

ص٧٨٤
يا رب به حق طاعت پاكان پاك‌دل * يا رب به حق روزهء مردان روزه‌دار « 1 »
كز هر چه ديده‌اى « 2 » تو ز عطّار ناپسند * كان را نبوده‌اى تو بوجهى « 3 » پسندكار
چون با در « 4 » تو گشت و پشيمان شد از گناه * وز فعل خويش خيره « 5 » فروماند و شرمسار
عفوش كن و ببخش تو « 6 » دانى كه لايق است * تا جرم آفريده كرم ز آفريدگار

19

دلا گذر كن ازين خاكدان مردم خوار * كه ديو هست درو بس عزيز و مردم خوار « 7 »
همان بهست كه شيران ز بيشه برنايند * كه گربگان تنك روى « 8 » مىكنند شكار
همان بهست كه بازانش پرشكسته بوند « 9 » * ز عالمى كه كلنگش بود قطار قطار
همان بهست كه گل زير غنچه بنشيند * كه وقت هست « 10 » كه سرتيزيى نمايد خار
همان بهست كه كُنجى گزيند اسكندر * چو روستايى ده گنج مىنهد بحصار
هامش
( 1 ) - فر و فى : روزگار ( 2 ) - سل و نو : گر هيچ ديده‌اى ( 3 ) - سل و نو : برحيمى ( 4 ) - سل : نادر تو ( 5 ) - فر : نيك فرومانده شرمسار ( 6 ) - فر و فى : كه دانى . ( 7 ) - مج و مه : اين قصيده را ندارد . سل و فر : دارد . فى و نو و مس : نيز دارد ( 8 ) - سل و نو : چو گربگان ترش روى ( 9 ) - سل و نو : بهست كه مرغان ز باغ برنايند ( 10 ) - سل و نو : وقت آنست كه