حلقهء گوشى شو اندر « 1 » حلقهء مردان دين * حلقهء حق گير « 2 » و سر مىزن بر آن در حلقهوار
كردگارا عفو كن جرمى كه كردم در جهان * كز جهان بيرون نشد بسيار كس جز جرمكار « 3 »
جرم من جايى كه فضل تست دانى كاندكست « 4 » * زينهارم ده بفضل خويش يا رب زينهار
از سر نادانيى « 5 » گر بندهاى جرمى بكرد * از سر آن درگذر وز بندهء خود درگذار
هيچ كارى كان به كار آيد نكردم يك نفس * وين نفس دستى تهى « 6 » دارم دلى امّيدوار
گر بيامرزى « 7 » مرا دانى كه حكمت لايقست « 8 » * معصيت از بنده و آمرزش از آمرزگار
چون ترا نيست از به دو و از نيك ما سود و زيان * بىنيازى از بد و از نيك چون ما صدهزار
پادشاها قادرا عطّار عاجز خاك تست * در پذيرش تا شود در هر دو گيتى اختيار
يا رب از رحمت نثار نور كن بر جان آنك « 9 » * كز « 10 » سر صدقى كند روزى « 11 » دعا بر من نثار
هامش
( 1 ) - سل و نو : حلقه در گوشش مشو و از حلقه
( 2 ) - سل : حلقهء در گير و سر بر زن بر آن در حلقهوار . نو : برين در
( 3 ) - سل : بىخيرهكار . نو : مرد خيركار
( 4 ) - فر : اندكست
( 5 ) - سل و نو : نادانى خود بنده گر جرمى كند
( 6 ) - فر : دست تهى
( 7 ) - سل : گر نيامرزى
( 8 ) - سل و نو : لايق حكمتست
( 9 ) - فر : جان آن
( 10 ) - سل و نو : از سر
( 11 ) - سل و نو : كند ورد و دعا بر ما نثار