تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 778

مساهمون:

ص٧٧٨
جمله در « 1 » زير زمين در خاك بر هم ريخته « 2 » * زلفهاى تاب‌دار و لعلهاى آبدار
آنكه سر بر « 3 » آسمان مىسود از خوبى خويش * ساعد سيمينش در زير زمين شد تار تار « 4 »
زير خاك از بس كه ماه سرو قامت پست « 5 » شد * بار مىندهد ز بيم خويش سرو جويبار
خون دلهاى عزيزانست در دل « 6 » سوخته * آن همه سرخى كه مىبينى ز روى لاله‌زار
نرگس از چشم بتى رستست و سنبل « 7 » از خطى * گل ز روى چون قمر سنبل ز زلف « 8 » بىقرار
اين همه گلهاى رنگارنگ از بيرون نكوست * كز درون خاك مىجوشند چون خون در تغار
لاجرم هر گل كه مىخندد به ظاهر در جهان * زار مىگريد برو چون خونيان ابر بهار
مرغ مىزارد بزارى بر سر اين خفتگان * خاك كن بر خفتگان خاك « 9 » يا رب مرغزار
نيست كس زير زمين بىصد دريغا اى دريغ « 10 » * كز دريغا « 11 » نيست سود و جز دريغا نيست كار
جملگىّ زندگانى رنج و بار دايم است * وانگهى مرگى بسر بارى و چندين رنج و بار
هامش
( 1 ) - فر و فى : جملهء زير زمين ( 2 ) - فر و فى : ريختست ( 3 ) - سل و نو : در آسمان ( 4 ) - سل : تار مار ( 5 ) - فر و فى و نو : خاك شد ( 6 ) - فر و فى : در گل ( 7 ) - فر و فى : سبزى از خطى ( 8 ) - سل : زردى بىقرار ( 9 ) - سل و نو : از خاك ( 10 ) - سل و نو : صد دريغ و اى دريغ ( 11 ) - فر و فى : وز دريغا