چه محنت « 1 » است اين و چه در دست و چه دريغ * خود « 2 » اين چه كاروان و چه راهست و چه سفر
يا رب ز هيبت تو و انديشهء مدام * هم اشك من چو سيم شد و هم رخم چو زر
از بيم قهر تو دل عطّار خسته شد * از روى لطف در « 3 » من دلخسته كن نظر
چيزى كه ديدى از من آشفته روزگار * اى ناگزير از سر آن جمله درگذر
هر كو ز صدق « 4 » دل بدعاييم ياد داشت * يا رب بفضل « 5 » پردهء او پيش كس مدر
17
اى چراغ خلد ازين مشكات مظلم كن كنار * تا شوى نور على نور « 6 » كه لم تمسسه نار « 7 »
نيل بركش چشم بد را « 8 » و سوى روحانيان * پاىكوبان دستهء گل بر برين نيلىحصار
قدسيان در بند آن تا كى برآيى زين نهاد « 9 » * تو هنوز اندر نهاد خويشى « 10 » آخر شرم دار
هامش
( 1 ) - مه : چه حسرتست
( 2 ) - سل و نو : باز اين چه كاروان . فر و فى : چه كار و كاروان
( 3 ) - مه : بر من
( 4 ) - سل و مه و نو و فى : بصدق
( 5 ) - مه : بلطف پردهء اسرار او مدر
( 6 ) - فى : نور على نورى
( 7 ) - مج و مه : اين قصيده را ندارد . سل و فر : دارد . فى و نو : نيز دارد
( 8 ) - فر : نيك بر كن چشم خود را سوى اين . فى : تا سوى
( 9 ) - سل :
زين سرا . نو : زين حصار
( 10 ) - سل و نو : خويش