آخر نگه كنيد كه بعد از هزار سال « 1 » * زير قدم چگونه بمانديد پى سپر
آگاه مىشديد « 2 » چو مورى همىگذشت « 3 » * چون شد كه گشت چشم « 4 » شما مور را ممر
زين پيش بودهايد جگرگوشهء جهان * اكنون « 5 » چه شد كه آب نداريد در « 6 » جگر
زين پيش در شما اثرى كرد هر « 7 » سخن * پس چون « 8 » كه از شما نه خبر ماند و نه اثر « 9 »
زين پيش تاب گرد و غبارى نداشتيد * امروز جمله گرد و غباريد « 10 » سربهسر
شخصى كه او ز ناز « 11 » نگنجيد در جهان * در گور تنگ و تيره چه سازد زهى خطر « 12 »
آن كور نخورد هيچ طعامى كه بوى داشت * اكنون ببين كه خورد تنش كرم مختصر
آن كو ز عزّ و ناز نمىكرد چشم باز * افتاده « 13 » چشم خانهء زيباى او بدر
هامش
( 1 ) - سل و نو : آخر به خود نگاه كنيد از هزار ناز . مه : نگه كنيد به خود تا هزار سال . فى : كه بعد از هزار ناز
( 2 ) - سل و فر : مىشدند
( 3 ) - سل و نو : ز مورى كه مىگذشت . فر :
كه مورى به من گذشت
( 4 ) - سل و نو : جاى شما مور را مقر . فر و فى : گور شما مور را ممر
( 5 ) - فر و فى : و اكنون
( 6 ) - سل و فر و نو و فى : بر جگر
( 7 ) - سل و نو :
ار سخن
( 8 ) - مه : چونست كز شما
( 9 ) - سل و نو : نه اثر ماند و نه خبر
( 10 ) - سل و فر و نو : امروز چونكه گرد و غبارند
( 11 ) - سل و نو : كه از كمال . فر و فى : از جمال
( 12 ) - فر : ره حضر . نو : زهر خطر . فى : ره خطر
( 13 ) - فر : از باد چشم خانه . مه و نو : افتاد چشم