صد گونه رنج و محنت و بيمارى و بلا * صد گونه قهر و غصّه و جور « 1 » و غم و ضرر
در وقت خشم از دلش « 2 » آتش چنان جهد « 3 » * كاندر سخن معاينه مىافكند شرر
در وقت حرص تا كه بدست آورد « 4 » جوى * گويى كه گشت هر سر موييش « 5 » ديدهور
در وقت حقد اگر بودش « 6 » بر حسود دست * قهرش « 7 » چنان كند كه هبا گردد و هدر
صد بار « 8 » خون خويش كند خلق را حلال * تا لقمهء حرام بدست آورد مگر « 9 »
اينجاش « 10 » اين همه غم و آنجاش بر سرى * چندان عذاب و حسرت و انديشهء دگر
اوّل سؤال گور « 11 » و عذابى كه دور باد * وانگه به زير خاك شدن « 12 » خاك رهگذر
بيدار باش اى دل بيچارهء غريب * بر جان خود بترس و بينديش الحذر
چندين هزار دام بلا هست در رهت * خود را نگاه دار ازين دام پرخطر
هامش
( 1 ) - فر و فى : خوف و غم . سل و نو : خون و غم
( 2 ) - سل : از دلت . فى : از دل
( 3 ) - مه : آتش وزد چنان
( 4 ) - سل و نو : تا كه بچنگ آورى . فر : بدست آورى
( 5 ) - سل و فر و نو :
سر موييت
( 6 ) - سل و نو : در وقت كينه گر بودت
( 7 ) - سل و نو : قهرت
( 8 ) - سل و نو : صد راه
( 9 ) - فر : آورد دگر
( 10 ) - سل : آنجاش
( 11 ) - سل و نو :
عذاب گور
( 12 ) - فر و فى : و آنگه به روزگار شدن . سل و نو : وانگاه بعد از آن شدن