آن « 1 » كاسهء سرى كه پر از باد عجب بود * خاكى شود كه گل كند آن خاك كوزهگر
وانگه بروز حشر به پيش جهانيان * واخواستش « 2 » كنند بلا شك ز خير و شر
نيك و بدى كه كرد درآيد بگرد او * وارند « 3 » هر چه كرد بد و نيك در شمر
راه صراط تيزتر از تيغ پيش او * دوزخ به زير او در و او « 4 » مىرود ز بر
او « 5 » در ميان خوف و رجا مىطپد ز بيم * تا زان « 6 » دو جايگاه كدامش بود مقر
جانم بسوخت چاره خموشيست چون كنم * چون در چنين مقام سخن نيست معتبر
درمان آدمى به حقيقت فناى اوست * تا لذّتى بيابد « 7 » و عمرى برد بسر
اى « 8 » اهل خاك اين چه خموشيست چند ازين * ما را ز حال خويش كنيد « 9 » اندكى خبر
در زير خاك با دل پرخون چگونهايد « 10 » * تا كى كنيد « 11 » در شكم خاك خون « 12 » زبر
هامش
( 1 ) - سل و نو : اين كاسه
( 2 ) - مه : واخواستها كنند
( 3 ) - فر : وز بد هر آنچه كرد
( 4 ) - سل و مه و نو : دوزخ به زير آورد و آدمى زبر
( 5 ) - فر و فى : اندر ميان
( 6 ) - سل و مه و نو : تا از دو جايگاه
( 7 ) - سل و نو : لذتى برآرد
( 8 ) - فر : از اهل
( 9 ) - فر : كنند
( 10 ) - فر : چگونهاند
( 11 ) - فر : كنند
( 12 ) - فر : خون و خور .
سل و نو : خاك و خون زير