يوسف چو پاره پاره برون آمد از نقاب « 1 » * ديدى كه سخت سخت زليخا در اوفتاد
اى بس « 2 » كه چرخ در پى اين راز شد نگون « 3 » * گاهى به زير « 4 » و گاه « 5 » به بالا « 6 » در اوفتاد
چون راه شوق عشق بپاى خرد نبود * از دست رفت عقلم و از جا در اوفتاد « 7 »
بر اوج لامكان سفرى خوش گزيده بود * اينجا پديد نيست همانا در اوفتاد
يا رب درين طلب دل عطّار خون گرفت * زان خون شفق بگنبد خضرا « 8 » در اوفتاد
در من « 9 » نگر كه خاك سگ كوى تو منم * وين سگ بكوى تو بتولّا در اوفتاد « 10 »
14
هر كه بر پستهء خندان تو دندان دارد * جان كشد پيش لب لعل تو گر جان دارد « 11 »
شكر و پستهء خندان تو ميدانى چيست * چشم سوزن كه درو چشمهء حيوان دارد
هر كرا پستهء خندان تو از ديده بشد * ديده از پستهء خندان تو گريان دارد
هامش
( 1 ) - فى : از حجاب
( 2 ) - سل : از بس
( 3 ) - سل و فى : سرنگون
( 4 ) - سل : گاهى بشيب
( 5 ) - فر : بزيرگاه
( 6 ) - فر : باعلا
( 7 ) - سل : اين بيت و بيت بعد را ندارد
( 8 ) - سل و فى : گلشن خضرا
( 9 ) - فى : بر من
( 10 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 11 ) - مج و سل و فر و مه : اين قصيده را ندارد . مس : فقط سه بيت اول و پنج بيت آخر را دارد بقيه ابيات از ديوان عطار تصحيح آقاى نفيسى نقل شده است