تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 766

مساهمون:

ص٧٦٦
خسروا خاطر عطّار بمدّاحى تو * كف موسى ز دم عيسى عمران دارد

15

دم عيسيست كه بوى گل تر مىآرد * وز بهشتست نسيمى كه سحر مىآرد « 1 »
يا نه زانست نسيم سحر از سوى تبت * كاهويى آه دل سوخته بر مىآرد
يا صبا رفت وصف مُشك ختن برهم‌زد * نافهء مُشك مدد از گل تر مىآرد
يا نه باديست كه از طرّهء مشكين بتى * به بر عاشق شوريده خبر مىآرد
يا نه از گيسوى ليلى اثرى يافت سحر * كه سوى مجنون زين گونه اثر مىآرد
يا برآورد ز دل شيفته‌اى بادى سرد * باد مىآيد و آن باد دگر مىآرد
يا چو من سوخته‌اى را جگرى سوخته‌اند * باد از سينهء او بوى جگر مىآرد
يا كسى از مقر عزّ برون افتادست * بغريبى بسحر باد سحر مىآرد
يا مگر آه دل رُستم دستان اين دم * نوشدارو ببر كشته پسر مىآرد
يا مگر باد به پيراهن يوسف بگذشت * بوى پيراهن او سوى پدر مىآرد
يا نه داود زبور از سر دردى بر خواند * جبرئيل آن نفس پاك بپر مىآرد
يا مگر باد سحر آن دم طاها خواندن * از سر واقعه‌اى سوى عمر مىآرد
يا مگر سيّد سادات به امّيد وصال * روى از مكّه بهجرت به سفر مىآرد
يا نه روح القدس از خلد برين سوى رسول * مىخرامد خوش و قرآنش ز بر مىآرد
اين چه باديست كه طفلان چمن را هر دم * سرمه‌اى مىكشد و شانه بسر مىآرد
نقش‌بند چمن از نافهء مشكين هر روز * اين جگر سوختگان بين كه بدر مىآرد
نو بنو دشت كنون زيب دگر مىگيرد * دم بدم باغ كنون گنج گهر مىآرد
نه كه هر گنج كه در زير زمين بود دفين * ابر خوش بار بيكبار زبر مىآرد
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين قصيده را ندارد . مه : دارد