چندانكه سرّ بيش طلب كرد بيش يافت « 1 » * آخر ز عجز خود به مدارا در اوفتاد
گاه از حجاب تن به ثرى رفت تا قدم * گه سوى وجه فوق ثريّا در اوفتاد
مىگشت در ميانهء وجه و قدم « 2 » مدام * گاهى به پست و گاه به بالا در اوفتاد
چون در قدم رسيد همه شوق وجه داشت « 3 » * چون وجه داشت « 4 » زان بتمنّا در اوفتاد
نى در قدم قرار و نه در وجه هم قرار * نى هر دو ، هر دو چيست « 5 » بعمدا در اوفتاد
پنجه هزار سال سفر كن على الدوام * وين صيد را ببين « 6 » كه چه زيبا در اوفتاد
طوطى كه كرد از قفس آهنين حذر * تا چشم زد همى به همانجا در اوفتاد
از پيش كار « 7 » پرده برافكن كه زهر به * زان يك شكر « 8 » كه طوطى گويا در اوفتاد
ما را ز بهر يك شكر از ما جدا كنند « 9 » * طوطى بپاى دام بلازا « 10 » در اوفتاد
چيزى نيافت يكدم « 11 » و از دست رفت دل * جان نيز نيست گشت و به سودا « 12 » در اوفتاد
هامش
( 1 ) - سل : بيش نيز طلب كرد بيش ديد
( 2 ) - فى : وجه قدم
( 3 ) - سل : همه وجه فوق داشت
( 4 ) - سل : وجه يافت
( 5 ) - سل : هر دو جست
( 6 ) - سل : وان صدر را ببين
( 7 ) - سل : از پيشگاه
( 8 ) - سل : يك نظر
( 9 ) - سل : جدا فكن
( 10 ) - فر : ما به دام بانوا . فى : مدام به بنوا
( 11 ) - سل : يكرو
( 12 ) - سل : مست گشت و زاسرا