صندوق سينه پر گهر راز كن كه دل * محصول كار « 1 » حُصّل ما فى الصّدور يافت
در بحر راز گوهر دل غرق كن كه جان * چون غرق راز گشت تجلّى نور يافت « 2 »
در عزّ عزلت آى كه سيمرغ تا ز خلق * عزلت گرفت شاهى خيل الطّيور يافت
عطّار تا كه بود تن « 3 » خويش را مدام * در « 4 » تنگناى عالم خاكى نفور « 5 » يافت
12
غرّه مشو گر ز چرخ كار تو گردد بلند * زانكه بلندى دهد تا بتواند فكند « 6 »
چون برسد « 7 » آفتاب در خط « 8 » نصف النهار * سر سوى پستى نهد تا كه در افتد به بند « 9 »
واقعهء آدمى هست طلسمى عجب * كيست كزين درد نيست سوخته و مستمند « 10 »
هر كه به بندى « 11 » درست دم نزند جز به درد * واى كه از « 12 » فرق تست تا بقدم بند بند
هر كه چو نرگس بباغ ديدهء بيننده داشت « 13 » * پستى و زردى گزيد تا برهد از گزند
هامش
( 1 ) - مه : محصول خويش
( 2 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 3 ) - مه و فى : دل خويش
( 4 ) - مه و فى : از تنگناى
( 5 ) - مه : فتور يافت
( 6 ) - مج و مه : اين قصيده را ندارد .
سل و فر : دارد . فى و نو و مس : نيز دارد
( 7 ) - فر : چون برسيد
( 8 ) - سل : تا سوى نصف النهار
( 9 ) - فر و فى : در پيش افتد تبند
( 10 ) - سل : سوخته مستمند
( 11 ) - سل :
هر كه به دردى
( 12 ) - سل : بر فرق تست . نو : بر قرق ما
( 13 ) - سل و نو : بينده را