تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤
اندر سواد فقر طلب نور دل كه چشم * در جوف هفت پردهء تاريك نور يافت
در شب طلب حضور كه در چشم مردمست « 1 » * كاندر درون پردهء كحلى حضور يافت
در پرده‌دار عشق كه معشوق خويش را * عشّاق كار ديده بغايت غيور يافت
گر « 2 » سوز عشق مىطلبى سر بنه كه شمع * آن دم كه سر نيافت درين خطّه سور « 3 » يافت
در « 4 » عشق دوست هر كه سر خود برهنه كرد * كفرست اگر ز دوست دل خود صبور يافت
بر فرق ريز خاك اگر يك‌نفس ترا * در هر دو كون داعى وحدت نفور يافت « 5 »
بگذر ز عقل و عشق طلب كن كه جان پاك * چندين عقيله از غم « 6 » عقل « 7 » فكور يافت
خير الامور اوسطها عقل را ربود * زيرا كه عشق واسطه شرّ الامور يافت
خون از دل چو سنگ برآور كه مرد طور * ياقوت سرخ معرفت از كان طور يافت
بر خوان زبور عشق ز نور دلت از آنك * داود هر حضور كه ديد « 8 » از زبور يافت
هامش
( 1 ) - مه : كه اين چشم . فى : در چشم مردمك ( 2 ) - سل : ارسوز ( 3 ) - فى : نور يافت ( 4 ) - سل : از عشق ( 5 ) - سل : داعى و خدمت فتور يافت ( 6 ) - مه : از پى ( 7 ) - فى : فكر فكور ( 8 ) - سل : هر كمال كه جست