تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦
اى دريغا كه همه عمر تو در « 1 » عشوه گذشت * كيست كامروز چو تو عشوه‌ده « 2 » و عشوه خرست
تو چنين خفته و همراه تو از پيش شده * تو چنين غافل « 3 » و عمر تو چو مرغى بپرست
مغز پالودى و بر هيچ نه در خواب شدى * گوييا « 4 » لقمهء هر روزهء تو « 5 » مغز خرست
اى فروماندهء خود چند بدارد « 6 » آخر * استخوانى دو « 7 » كه در چنگ قضا و قدرست
تو كفى خاكى و پر باد هوا « 8 » دارى سر * باد پندار ترا خاك لحد كارگرست
يك شب از بهر خدا بىخور و بىخواب « 9 » نه‌اى * صد شب از بهر هوا « 10 » نفس تو بىخواب و خورست
چون بسى توبهء بىفايده « 11 » كردى بهوس * توبه از توبه كن ار يك نفست « 12 » ماحضرست
خون دل بر رخت افشان به سحرگاه از آنك « 13 » * توشهء راه تو خون دل و آه سحرست
حلقهء درگه او گير و دل از دست بده « 14 » * گرچه چون حلقه دل امروز ترا « 15 » دربه‌درست
هامش
( 1 ) - فر : بر عشوه ( 2 ) - فر : عشوه‌گر ( 3 ) - مه : چنين فارغ و ( 4 ) - فر : گويى آن . فى : گويى اين ( 5 ) - فر : لقمه هر روز تو از ( 6 ) - مه : چند بماند . فى : چند ز غفلت ( 7 ) - فر : استخوانى تو و در چنگ . مه : استخوان تو كه ( 8 ) - سل و مه : باد هوس ( 9 ) - مه : بهر خدا هيچ تو بيدار نه‌اى ( 10 ) - سل و مه : از بهر هوس ( 11 ) - فر : توبهء بيهوده نكردى بهوس . فى : توبه كه بيهوده بكردى ( 12 ) - فر : توبه‌اى كن اگرت يك نفسى . سل : توبه كن توبه اگر يك نفسى ( 13 ) - فر : از آن ( 14 ) - سل و مه : از دست مده ( 15 ) - فر و فى : امروز ازين