تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠
و وانكه « 1 » رويش همچو گل بشكفته بودى اين زمان * ابر مىبارد « 2 » بزارى بر سر خاكش گلاب
و وانكه « 3 » زلفش همچو سنبل تاب در سر داشتى * خاك تاريكش نه سر بگذاشت نه سنبل « 4 » نه تاب
ما همه بىآگهيم آباد بر جان كسى « 5 » * كز سر با آگهى بگذشت ازين جاى « 6 » خراب
يا رب از فضل و كرم عطّار را بيدار كن * تا به بيدارى شود در خواب تا يوم الحساب
توبه كردم يا رب از چيزى كه مىبايست كرد « 7 » * روى لطف خويش را از تايب مسكين « 8 » متاب
هر كه اين شوريده خاطر را دعا گويد بصدق * يا رب آن خورشيد خاطر را دعا كن مستجاب

8

بس كز جگرم خون دگر گونه چكيدست * تا دست بكام دل خويشم برسيدست « 9 »
و امروز پشيمانى و در دست دلم را * در عمر خود از هر چه بگفتست و شنيدست
پايى كه بسى پويهء بىفايده كردى « 10 » * ديرست كه در دامن اندوه كشيدست
هامش
( 1 ) - مه : آنكه ( 2 ) - فر و فى : ابر مىريزد ( 3 ) - مه : آنكه ( 4 ) - مه : نه زلف و نه تاب ( 5 ) - مه : آباد جان آن لبيب . فى : آگاه بر جان كسى ( 6 ) - مه : خان خراب ( 7 ) - مه : كه ناشايست بود ( 8 ) - سل و مه و فى و نو : از تايب خود ( 9 ) - مج و مه : اين قصيده را ندارد ( 10 ) - فر و نو : كردست