تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
تو خواه از روم باش و خواه از چين * نه قيصر ماند و نه « 1 » خاقان دريغا
ز افريدون و از جمشيد دردا « 2 » * ز كيخسرو ز نوشروان دريغا
هزاران گونه دستان داشت بلبل * نبودش سود يك دستان دريغا
پس از و صلى كه همچون باد بگذشت * درآمد اين غم « 3 » هجران دريغا
ز مال و ملك اين عالم « 4 » تمامست * ترا يك لقمه چون لقمان دريغا
براى نان چه ريزى آب رويت * كه آتش بهتر از اين « 5 » نان دريغا
ترا تا جان بود نان كم نيايد * چه بايد كند چندين جان دريغا
خداوندا همه عمر عزيزم * بجهل « 6 » آورده‌ام بزيان دريغا
اگرچه بس سپيدم مىشود موى * سيه مىگرددم « 7 » ديوان دريغا
چو دوران جوانى رفت چون « 8 » باد * بسى گفتم درين دوران دريغا « 9 »
نشد معلوم من جز آخر عمر « 10 » * كه كردم عمر خود تاوان دريغا
مرا گر عمر بايستى خريدن * تلف كى كردمى زين سان دريغا
بسى عطّار را درد و دريغست * كه او را هست جاى آن دريغا
خدايا چون گناهم كرد ناقص * نهادم روى در نقصان دريغا
اگر كرد اين گدا بر جهل كارى * از آن غم كرد « 11 » صدچندان دريغا
تو عفوش كن كه گر عفوت نباشد * فروماند « 12 » به صد خذلان دريغا « 13 »
هامش
( 1 ) - مج : قيصر ماند نه ( 2 ) - مج : جمشيد در گل ( 3 ) - مه : انده هجران . سل و نو : اين زمان هجران ( 4 ) - سل و نو : اين دنيا ( 5 ) - فر : بهترت زان نان . سل : بهترت زين . نو و فى : بهترست زين ( 6 ) - مه : ز جهل ( 7 ) - نو : مىكرده‌ام ( 8 ) - مه و نو : رفت بر باد ( 9 ) - فر : اين بيت را ندارد ( 10 ) - سل : معلوم جز در آخر عمر ( 11 ) - فر : غم خورد ( 12 ) - فر : فرومانم ( 13 ) - فى و نو و مم : نيز اين قصيده را دارد