تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣
بدين قصيده توان كرد جرم ناكرده * ز بندهء تو خود اين كرده گير بر عمدا
عطارد دوم آمد بمدح تو عطّار * عطارديست برو ختم چون كه بر تو عطا
اگرچه تا كه مرا در تنست جان باقى * دعاى جان تو كارست در خلا و ملا
چو خلق روى زمينت همه دعا گويند * بجز تو كيست كه آمين كند مرا بدعا
ولى بسست كه آمين همىكنند بجمع * مقرّبان سماوى ز حضرت اعلى
مقدّسا چو به دو ملك اين جهان دادى * در آن جهانش بده نيز ملكتى و الا
به چاربالش ملكش در آن جهان بنشان * كه لايقست هم اينجا بملك و هم آنجا

6

ندارد درد من درمان دريغا * بماندم بىسر و سامان دريغا « 1 »
درين حيرت « 2 » فلك‌ها نيز ديرست « 3 » * كه مىگردند سرگردان دريغا
درين دشوارى « 4 » ره جان من شد « 5 » * كه راهى نيست بس آسان دريغا
فروماندم درين راه خطرناك * چنين واله چنين حيران دريغا
رهى بس دور مىبينم من اين راه « 6 » * نه سر پيدا و نه پايان دريغا
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر و مه : اين قصيده را دارد ( 2 ) - فر : درين گردش ( 3 ) - فى و نو : ديريست ( 4 ) - مج : دشخوارى ره ( 5 ) - مه : درين دشوارى ره جان نوحه‌گر شد ( 6 ) - سل و فر : مىبينم درين راه . مه : من اين ره