تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 732

مساهمون:

ص٧٣٢
اگر مرا بكشى ملك را چه برخيزد * ز خون من نه ز خون چو من هزار گدا
و گر هزار عقوبت بجاى من بكنى * مرا سزاست بتر زان و از تو نيست سزا
چه گر تدارك اين واقعه نمىدانم * مرا بس اين كه بدين صدق هست حق دانا
چو شمع بر سر پايم كنون و حكم تراست * براندن كه برو يا به خواندن كه بيا
وثيقتم همه بر عفو تست و چون نبود * از آنكه حبل متين است و عروة وثقى
چو سايه از بر خويشم گر افكنى بر خاك * چو سايه نيست مرا دور بودن از تو روا
و گر زنى من سرگشته را بچوگان زخم * چو گوى مىدومت در ركاب ناپروا
و گر چو كلك به تيغم سر افكنى از تن * چو كلك بر خط حكمت بسر دوم حقّا
بدور باش گرم پيش خود كنى بىجان * چو دور باش بجان دارى آيمت ز قفا
چو صبح خنده زنم از سر وفا هر روز * و گر چو شمع كُشى هر شبم بتيغ جفا
كز آستان تو صد شير كى تواند كرد * به سنگ چون سگ اصحاب كهف دور مرا