به جانفزايى علم و بدلگشايى جان * بپادشاهى عقل و رئيسى اعضا
به بنشينى عمر و به به حريفى بخت * به پير طبعى روح و بدولت برنا
بحاجبى دو ابرو بمردمى دو چشم * به همسرى دو دست و به سركشى دو پا
بعشق بلبل مست و غم كبوتر نوح * بحدس هدهد بلقيس و عزّت عنقا
ببار عام تو يعنى كه غلغل ملكوت * برخش خاص تو يعنى كه دلدل شهبا
به پايتخت تو يعنى كه ساق عرش مجيد * بشير فرش تو يعنى اسد برين بالا
به خاك پاى تو كز رشح اوست آبحيات * به ياد گرد تو كاتش فكند در اعدا
بدان بلارك خونريز زهرپاش چو نيل * كه گوهرى بقطع اوست خاصه در هيجا
برمح مار مثالت كه چون عصاى كليم * فروبرد بدمى صدهزار اژدرها
بناوكت كه شب تيره است موىشكاف * كه روشنست كه مويى نمىبرد ز سها
بفيض كفّ كريمت كه برّى و بحريش * قبول كرد به صد برّ و بحر در اعطا