تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
چو اصل گوهر تيغت ز كوه مىخيزد * ازين جهت جهد آتش ز صخرهء صمّا
ز سنگ لاله از آن مىدمد كه خونين شد * ز بيم خار سر رمح تو دل خارا
برو در آمده ز آنست نيم ترك سپهر * كه تا كله بنهد پيش چارترك ترا
تويى كه در شب تاريك مىكند روشن * هزار چشم بر وى تو اين سپهر دو تا
فلك ز لؤلؤ لالا از آن طبق پر كرد * كه تا نثار كند بر تو لؤلؤ لالا
بجنب قدر تو ماه سپهر تحت افتاد * وراى اين چه توان گفت ماوراى ورا
ز فيض نقطهء نام تو همچو دريايى * محيط گشت و چنين نامدار شد طغرا
ز كوه حلم تو يك‌ذرّه گر پديد آيد * هزار كوه به خود دركشد چو كاه‌ربا
ز موج بحر كف تو چو نشو يافت نمى * نبات سدره و طوبى گرفت نشو و نما
چو بحر دست تو در جود گوهرافشان شد * فروچكيد ز هر قطره‌اى دو صد دريا
ز فرق تا بقدم ابر اشك گشت از رشك * ز زير تا بزبر بحر آب شد ز حيا