بزرگوار خدايا مرا مسوز كه من * در اشتياق درت پختهام بسى سودا
گناه كردهام « 1 » و زير پرده داشتهام * تو هم به پردهء فضلت بپوش روز لقا
ز آستان تو صد شير چون « 2 » تواند كرد * به سنگ چون سگ اصحاب كهف دور مرا « 3 »
زبان كه از پى ذكر توام همىبايست * بشعر بيهده فرسود چون زبان درا
هر آنچه هست ز نظمم هباء منثورست « 4 » * مرا ز ملكت هب لى خلاص ده ز هبا
ز درگهت بمشام دلم رسان بكرم « 5 » * بدست پيك صبا هر سحر نسيم رضا « 6 »
در آن زمان بر خويشم رسان كه مىگويم « 7 » * ميان سجده كه « 8 » سبحان ربى الاعلى
5
اگر ز گلبن خلقش گلى ببار رسد * به حكم نيشكر آرد برون ز زهر گيا « 9 »
خدايگانا امروز در سواد جهان * بقطع تيغ ترا ديدهام يد بيضا
هامش
( 1 ) - فر : گنه بكردهام و
( 2 ) - مه : كى تواند
( 3 ) - فر : اين بيت را ندارد
( 4 ) - سل و فر : هباء منثور است آنچه هست منظومم
( 5 ) - سل : بمشام كرم رسان گرهى . فر :
بمشام دلم رسان ديگر
( 6 ) - سل و فر : صباى سحر نسيم صبا
( 7 ) - فر : كه مىسوزم
( 8 ) - فر : سجده و سبحان
( 9 ) - مج و سل و فر و ساير نسخ اين قصيده را ندارد فقط مه دارد و چند بيت از اول آن افتاده است