تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 725

مساهمون:

ص٧٢٥
بهشت جملهء عرش و بهشت خفتهء كهف * بهشت معتدل و هشت جنّة المأوى
بنه مه بچه و نه مه سراچهء مهد * بنه مزاج و بنه طاق گلشن خضرا
بده مُبشّره و ده مقولهء عالم * بده حس و بده ايّام ماه عاشورا
بجان آنكه نه عالم به دو نه آدم نيز * كه غرقه بود در انوار آية الكبرى
بدان حضور كه لا احصئى برآمد ازو * كه از هزار ثنا بيش بود آن يك‌لا
بدان شرف كه ز اقبال بندگى شب قرب * نسيم همنفسى يافت در حريم رضا
بدان نفس كه ز خون شد محاسنش چو عقيق * كه سنگ گشت روان از مقابح سفها
بدان نگار كه از وى عُكاشه برد سبق * بدان نگارگرى كان نگاشت چون ديبا
بقلب او كه هزاران جناح روح القدس * چو پرّ يك ملخ آمد در آن عريض فضا
به چشم او كه نكرد التفات ما زاغ او * بجان او كه ز خود شد ز ماء ما اوحى
به مجمعى كه بصحراى حشر خواهد بود * بجمع آدم و ذرّيتش به زير لوا