و گرچه كاسهء زرّين « 1 » ماه مىبينى * سياهكاسگيش در كسوف شد پيدا
چو داس ماه نو از بهر آن همىآيد * كه تا چو خوشه سر خلق بدرود « 2 » ز قفا
گياه مىدمد از خاك گور و غم اينست * كه نيست هيچ غمى داس را ز رنج گيا
چو آسيا سر اين خلق « 3 » جمله در گردد * ز بس كه بر سر ما گشت گنبد خضرا
كدام مير « 4 » اجل ديدهاى كه با او هم * اجل نخورد دو چارى درين سپنجسرا
كدام مُفلس سرگشته را شنيدى تو * كه بر سرش بنگرديد آسياى فنا
فرود حقّهء « 5 » چرخ و وراى مهرهء خاك * تو در ميانهء اين خوش بخفته اينت خطا
چه خواب ديد « 6 » ندانم سپهر بوالعجبت * كه خوش به شعبدهاى مست خواب كرد ترا
صفاى دل طلب از بهر آبروى از آنك « 7 » * نديد روى كسى تا نيافت آب صفا
ز اشك گرم و دم سرد خود مكن جو خشك « 8 » * كه معتدلتر ازين نيست هيچ آبوهوا
هامش
( 1 ) - فر : اگرچه كاسه سيمين
( 2 ) - سل و فر : مىزند ز قفا
( 3 ) - مه : اين جمله خلق
( 4 ) - فر و فى : صدر اجل
( 5 ) - فر : قبه چرخ
( 6 ) - فر : خواب داد
( 7 ) - فر :
از بهر روى از آنك نظر
( 8 ) - فر و فى : دم سرد و خوى خسك مكن ( ظ ) : مكن خون خشك