گر بجهان در چو مور حاسد جويى چو مو * موىكشانش كند مور صفت مبتلا
ور سر مويى كشد دشمن چون مور سر * پى سپر آيد چو مور از سر موى از قضا
خصم كه مورش شمرد زانكه چو مويى نيافت * هر بُن موييش كرد خانهء مورى فنا
اى تو سليمان مور چند كه در شرح مو * موىشكافى ز مور خوش بود اندر ثنا
قامت عطّار شد در صفت موى تو * راست چو مورى نحيف گوژ چو مويى دو تا
تا كه بود پاى مور چون سر مويى ضعيف * خصم ترا باد موى خانهء موريش جا
4
خطاب هاتف دولت رسيد دوش بما * كه هست عرصهء بىدولتى سراى فنا « 1 »
ولى چو نفس جفا پيشه سدّ دولت شد * طريق دولت دلبسته شد بسدّ جفا
هزار جوى روان كآب تر مزاج ازو * زكات خواست همى خشك شد بنوبت ما
چو نفس سگ به جفا شام خورد بر دل ما « 2 » * نفس چگونه برآيد كنون ز صبح وفا
هامش
( 1 ) - مج : اين قصيده را ندارد . سل و فر و مه : دارد . فى : نيز دارد
( 2 ) - سل : بر دل پاك