چگونه نافهگشايى كند صبا بسحر * سپهر شعبده و نافه ورد جيب صبا !
هزار نامه حاجت فروفرستادم * بسوى عرش بدست كبوتران دعا « 1 »
نه يك كبوتر از آن نامهام جواب آورد « 2 » * نه شد دلم بمراد تمام « 3 » كامروا
منم كه هر شب پهناى اين گليم به من * سيه گليم فلك مىنمايد از بالا
هزار بازى شيرين سپهر بازيگر * كه از خوشى نتوان خورد بيش داد مرا
چو نقطهايست « 4 » قضا ساكنم بيك حركت * كه برگشاد چو پرگار صد دهن ببلا « 5 »
بهاىهاى نيارم گريستن كه فلك * بهاى هوى « 6 » درآيد ز اشك من عمدا
ز بس كه اشك فروريختم ز چشمهء « 7 » چشم * بمدّ و جزر يكى شد « 8 » دل من و دريا
محيط خون نقط دل ز چشم از آن دارم « 9 » * كه چون محيط تن آمد ز چشم خونپالا « 10 »
هامش
( 1 ) - فر : پنج بيت اول قصيده را تا به اينجا ندارد
( 2 ) - فر و مه : ز يك كبوتر از آنم جواب نامد باز . فى : نه يك كبوترم آورد يك جواب هرگز
( 3 ) - سل : به مرادى تمام
( 4 ) - فر :
نقطه بست قضا ساكنم بيك حركت ( ظ ) بايد ساكن و سبك حركت باشد
( 5 ) - فر و فى :
دهن بالا
( 6 ) - سل : بهاى هوى
( 7 ) - سل : به چشمه
( 8 ) - فر : جزر شدند اين دل من
( 9 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 10 ) - فر : تن ايدر خم شد از بالا