تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 715

مساهمون:

ص٧١٥
چگونه نافه‌گشايى كند صبا بسحر * سپهر شعبده و نافه ورد جيب صبا !
هزار نامه حاجت فروفرستادم * بسوى عرش بدست كبوتران دعا « 1 »
نه يك كبوتر از آن نامه‌ام جواب آورد « 2 » * نه شد دلم بمراد تمام « 3 » كامروا
منم كه هر شب پهناى اين گليم به من * سيه گليم فلك مىنمايد از بالا
هزار بازى شيرين سپهر بازيگر * كه از خوشى نتوان خورد بيش داد مرا
چو نقطه‌ايست « 4 » قضا ساكنم بيك حركت * كه برگشاد چو پرگار صد دهن ببلا « 5 »
بهاىهاى نيارم گريستن كه فلك * بهاى هوى « 6 » درآيد ز اشك من عمدا
ز بس كه اشك فروريختم ز چشمهء « 7 » چشم * بمدّ و جزر يكى شد « 8 » دل من و دريا
محيط خون نقط دل ز چشم از آن دارم « 9 » * كه چون محيط تن آمد ز چشم خون‌پالا « 10 »
هامش
( 1 ) - فر : پنج بيت اول قصيده را تا به اينجا ندارد ( 2 ) - فر و مه : ز يك كبوتر از آنم جواب نامد باز . فى : نه يك كبوترم آورد يك جواب هرگز ( 3 ) - سل : به مرادى تمام ( 4 ) - فر : نقطه بست قضا ساكنم بيك حركت ( ظ ) بايد ساكن و سبك حركت باشد ( 5 ) - فر و فى : دهن بالا ( 6 ) - سل : بهاى هوى ( 7 ) - سل : به چشمه ( 8 ) - فر : جزر شدند اين دل من ( 9 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 10 ) - فر : تن ايدر خم شد از بالا