ز آرزوى موى تو هست مرا حرص مور * موى بدين مور ده تا برهد از بلا
چبود اگر موى تو در كف مورى فتد * موى به من ده كه نيست قوت مورى مرا
گر من چون مور را دست بمويت رسيد * مور كنم پيل را موىكشان در هوا
موى تو اين مور را قوّت پيلى دهد * مور ضعيف توام موى به من كن رها
كرد دلم موى تو تنگتر از چشم مور * كور شود چشم مور موى تواش در قفا
سر چه كشى هم چو موى از من چون مورچه * موى بمورى سپار پيش سليمان بيا
شاه محمد كه مور بست نطاقش به موى * زانكه ازو مور را نيست بمويى عنا
مور نيازرد ازو يكسرموى اى عجب * زانكه بمورى نداد مالش مورى رضا
مور اگر بندگيش يكسرمو يافتى * موى بكندى ز سر مور شدى اژدها
مور و ملخ ديدهاى موىشكافان به جنگ * مور و ملخ جنگ اوست موىشكاف از دغا
هر كه كند كش چو موى در حق « 1 » مور رهش * دانه كشد هم چو مور از سر موى آن گدا
هامش
( 1 ) - در اصل : چو مور در حق موى « چو موى در حق مور » تصحيح قياسى است