عمرش گرو به يكدم و او صدهزار كوه * بر جان خود نهاده كه اين چون و اين چرا « 1 »
بسيار جان بكنده و جان داده عاقبت * من « 2 » جملهء حديث بگفتم بسر ملا
يا رب بفضل در دل عطّار كن نظر * خط دركش آنچه كرد درين خطّه از « 3 » خطا
يا رب هزار نور بجانش رسان بنقد * آن را كه گويدم « 4 » بدل پاك يك دعا
3
مورچهء خطّ تو ، كرد چو مورى مرا * كى كند اى مشكمو مور تو چندين جفا « 5 »
روى تو با موى و خط مور و سليمان بهم * موى تو هندو لقب مور تو طوطى لقا
چون به بر مه رسيد مورچه بر روى تو * گر رسن مه بديد مورچه موى ترا
ماه از آن موى زلف تيره شود همچو مور * مشك از آن مور شب موى برد بر خطا
موى ميانم چو مور لاجرم اندر هوات * يكيك مويم چو مور بست كمر بر وفا
سستتر از موى مور نيستمى گر ز تو * با سر مويى رسيد با بر مورى بما
هامش
( 1 ) - مه : از اين بيت تا آخر قصيده را ندارد
( 2 ) - فر : سر جمله
( 3 ) - فر : خطه خطا
( 4 ) - فر : گويدش
( 5 ) - مج و فر و مه : اين قصيده را ندارد . سل : دارد