تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
تو زير خاك و بىخبران را خبر نه زانك « 1 » * بر شخص تو چه مىرود از خوف و از رجا
چون مدّتى مديد برين حال « 2 » بگذرد * جاى گذر شود سر خاكت به زير پا
خاك تو خاك بيز بغربال « 3 » مىزند * باد هوا همىبرد آن خاك بر هوا « 4 »
بسيار چون به بيزدت و بازجويدت * نقدى نيابد از تو كند در دمت « 5 » رها
تو پايمال گشته و هر ذرّه خاك تو * برداشته زبان كه دريغا و حسرتا
آن دم كه طاق عمر تو از هم فروفتد * نه طُمطراق ماند و نه تاج و « 6 » نه لوا
بر آسمان مساى سر خود كه تا نه دير * خواهى شدن به زير زمين همچو توتيا
از شرق تا بغرب « 7 » سراپاى خفته‌اند * خرد و بزرگ و پير و جوان و شه و گدا
تو در هواى نفسى و آگاه نيستى * كاجزاى خفتگانست همه ذرّه در هوا
نه پيشواى وقت « 8 » بماند نه پس‌رُوَش « 9 » * نه پاسبان ملك بماند نه پادشا
هامش
( 1 ) - فر : نه زان ( 2 ) - فر : برين كار ( 3 ) - سل و نو : بغربيل ( 4 ) - سل و فر : بر ولا ( 5 ) - فر : در رهت رها ( 6 ) - فر : نى تاج و نى ( 7 ) - فر : كز شرق و غرب جمله سراپاى . مه : از شرق و غرب جمله . نو : كز شرق تا بغرب ( 8 ) - سل : پيشواى خلق ( 9 ) - سل و فر : نه پس نشين
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 710 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى