تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
باد غرور از سر تو كى برون شود « 1 » * تا ندروند از تو سر « 2 » تو چو گندنا
از بس كه چرخ بر سر تو آسيا براند « 3 » * مويت همه « 4 » سپيد شد از گرد آسيا
كافور گشت موى تو ساز سفر بكن « 5 » * كامد گه رحيل سوى عالم جزا
منشين « 6 » كه عمر رفت و دريغا بدست ماند * برخيز و رو كه بانگ برآمد كه الصّلا
خو كرده‌اند جان و تن « 7 » از ديرگه بهم * خواهند شد هرآينه از يكدگر « 8 » جدا
بگرى چو ابر و زار گرى و بسى گرى * در ماتم جدايى اين هر دو آشنا
اوّل ميان خون بُده‌اى « 9 » در رحم اسير * و آخر به خاك آمده‌اى عور « 10 » و بينوا
از خون رسيدى اوّل و آخر شدى به خاك * بنگر كه اوّلت ز كجا « 11 » و آخرت كجا
خاكست و خون بگرد تو و در ميانه تو « 12 » * گه باغ و حوض سازى و گه منظر و سرا
هامش
( 1 ) - مه : كى شود برون ( 2 ) - مه : از تن تو سر چو . سل : از سر تو سر ( 3 ) - سل : آسيازند ( 4 ) - مه : موى سيه سپيد شد ( 5 ) - سل : كافور گشت مويت ساز كفن بكن ( 6 ) - فر : بنشين ( 7 ) - سل : جان و دل ( 8 ) - فر : از همدگر ( 9 ) - سل و نو : بده اندر رحم ( 10 ) - سل و نو : آمده بىنور و بينوا ( 11 ) - فر : اولت چه بد و آخرت . مه : اولت ز چه و آخرت ( 12 ) - فر : در ميانه خون