تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧
آخر بقاى عمر تو « 1 » تا چند در كشد * تو در محلّ نيستى و معرض فنا
اى همچو مور خسته درين راه بيش جوى * وى همچو گل « 2 » ضعيف درين دور كم‌بقا
افلاك در ميان كشدت خوش خوش از كنار * و ايّام در كنار كند « 3 » خوش خوشت سزا
گر آنچه مىكنى تو ز غفلت براى « 4 » خويش * با تو همان كند دگرى كى دهى رضا
مركب ضعيف و بار گران و رهى دراز * تو خوش بخفته كى رسى آخر بمنتها
تو خفته‌اى ز ديرگه « 5 » و عمر در « 6 » گذر * تو غافلى ز كار خود و مرگ در قفا
عمر تو در هوا بد و بر باد رفته شد « 7 » * تو همچنين نشسته چنين كى بود روا
عمرى كه يك‌نفس اگرت آرزو كند * نفروشدت كس ار بدهى صد گهر بها
در بند خلق مانده‌اى و زهد از آن كنى « 8 » * تا گويدت كسى كه « 9 » فلانيست پارسا
اين زهد كى بود كه ترا شرم باد ازين * گويى ترا نه شرم بماندست و نه حيا
هامش
( 1 ) - سل : عمرت تا چند ( 2 ) - مه : چون گل ضعيف ( 3 ) - مه : كنار نهد ( 4 ) - سل و نو : بجاى خويش ( 5 ) - سل و نو : خفته‌اى ز دين خود و ( 6 ) - مه : بر گذر ( 7 ) - مه : عمر تو از هوس همه بر باد جهل رفت ( 8 ) - سل : زهد مىكنى . نو : زهد ازين كنى ( 9 ) - مه : تا خلق گويدت كه
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 707 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى