هرگز نديد اگر چه « 1 » بسى ديده بر گماشت * شمعى ازو فروختهتر « 2 » جنّة العلا
مير سوم خلاصهء دين آنكه دركشيد * آبحيات معرفت از كوثر حيا
از ذات او و از كف او « 3 » سيّد دو كون * هم كوه حلم ديده و هم قلزم سخا
در بحر بىنهايت قرآن چو غوطه خورد * شد غرق بحر و كرد در آن بحر سر فدا
دانى بر آسياى « 4 » فلك چيست آن « 5 » شفق * بر خون بگشت از غم خون وى آسيا
صدرى كه بود از پس و حلوا ز پس بود * آن صدر صدر هر دو جهانست « 6 » مرتضى
شير خدا و ابن عم خواجه آنكه يافت « 7 » * تختى چو دوش خواجه و تاجى چو هل اتى
چون مصطفاش در اسد اللّه مثال داد * طغراى آن مثال كشيدند لا فتى
اين هفت حلقه بس « 8 » كه درى جست تا بيافت * وان در درِ مدينهء علمست مجتبا
گر ركن چار كعبهء دل چار يار نيست * زنّار چار كرد گزين و كليسيا
گر عشق چار يار ندارى ميان جان * صورت مكن كه پنج نمازت بود روا
اى مكرمى كه نيست برغبت ترا كرم * واى معطيى كه نيست بعلّت ترا عطا
چون در ثنات « 9 » افصح آفاق دم نزد * لا احصيى بگفت و زبان بست همچو لا
گر در ثناى تو دم عيسى مراست بس * در وصف تو چگونه بر آرم دم ثنا
بسيار گفتم و بنگفتم يكى هنوز * دردا كه نيست درد مرا اندكى دوا
بانگ دراى اشتر راهت شنيدهام « 10 » * هستم هنوز آرزوى بانگ آن درا
خود را بكشتهام من بيچارهء ضعيف « 11 » * وانگه ز خوف ديدهء خود داده خونبها
چون من به كرد خويشتنم معترف شده * بر من چه حاجتست گواهى دست و پا
چون من به صد زبان مقرم بر گناه خويش * اى دستگير خلق چه حاجت بود گوا
هامش
( 1 ) - فر : ار چه . نو : گرچه
( 2 ) - فر : بر جنة العلا
( 3 ) - فر : از ذات پاك او ز كف سيد
( 4 ) - نو : در آفتاب فلك
( 5 ) - فر و فى و نو : اين شفق
( 6 ) - فر : هر دو جهان بود
( 7 ) - فر : و ابن عم نبى آنكه بازيافت
( 8 ) - فر : اين حلقه درى كه درى
( 9 ) - فر : در ثناى افصح
( 10 ) - فر : شنودهام
( 11 ) - فر : بيچاره در زحير . فى : سرگشته از زحير