در تنگناى پردهء پندار ماندهام * بازم رهان ز پردهء پندار تنگنا « 1 »
از فضل خود نويس برات نجات من * بر من ببخش و بر عمل من مده جزا
آن سگ كه در متابعت دوستان تو * گامى دو برگرفت برست از همه بلا
عطّار خاك آن سگ مردان راه تست * در خاك خود نگر ز سر صدق ربّنا
در عمر يك نفس كه بصدقى برآمدست * حشرش بر آن نفس كن و بگذار ما مضا
يا رب بفضل حاجت آنكس روا كنى * كين خسته را دوا كند از مرهم دعا
2
اى مرغ روح برپر ازين دام پربلا * پرواز كن بذروهء ايوان كبريا « 2 »
بر دل در دو كون فروبند از گمان * گر چشم خويش بازگشايى از آن لقا
سيمرغوار از همگان « 3 » عزلتى طلب * كز هيچكس نديد دمى هيچكس وفا
گنج وفا مجوى كه در كنج روزگار * گنجى نيافت هيچكس از بيم اژدها
بنگر كه چند پند شنيدى ز يك بيك « 4 » * بنگر كه با تو چند بگفتند « 5 » انبيا
اين جمله گفت و گوى « 6 » نه زان بود تا تو خوش * در ششدر غرور دغلبازى و دغا « 7 »
هامش
( 1 ) - نو : پندار و تنگنا
( 2 ) - مج : اين قصيده را ندارد . سل و فر و مه : دارد . فى و نو و مم : نيز دارد . فر : نوزده بيت از اول قصيده را ندارد
( 3 ) - مه : از همهكس
( 4 ) - مه :
شنودى ز نيك و بد . نو : شنودى ز يك بيك
( 5 ) - مه : كه چند با تو بگفتند
( 6 ) - سل :
اين گفتگوى جمله
( 7 ) - مه : بازى اى دغا