چون نرگس از نظارهء گلشن نگاه داشت * بشكفت بر رخش گل ما زاغ و ما طغا
آنجا كه جاى گم شد و گم كرده « 1 » بازيافت * از هر صفت كه وصف كنم بود ماورا
از دست ساقى و سقيهم شراب خواست * حالى شراب يافت ز جام جهاننما
موسى ز بىقرارى خود بر بساط قرب « 2 » * خود را در اوفكند بدر پيش « 3 » از عصا
حالى وشاق چاوش عزّت به دو دويد * كاى نعل خود گرفته ز نعلين شو جدا
چل شب درين حريم بخلوت چلهنشين « 4 » * تا محرم حريم شوى در صف صفا
موسى به لن ترانى جانسوز حربه خورد « 5 » * او نوبه « 6 » زد كه ما كذب القلب ما رأى
آن را خداى گفت ز نعلين دور شو * و اين را براق بين كه فرستاد از كجا
آن را ز بعد چل شب پيوسته بار داد * وين را شبى ببرد بخلوتگه دنا
آن را ز طور كرده سراى حرم پديد * وين را ز عرش ساخته ايوان كبريا
اى آفتاب مطلق و اصحاب تو نجوم * قد فاز بالهداية منهم من اقتدا
زان جمله محرم حرم خاص چار يار * هر چار كعبهء حرم « 7 » و قبلهء « 8 » وفا « 9 »
صدّيق اكبر آنكه پس از مصطفى به حق * شايستهتر نبود ازو هيچ پيشوا
در باخت مال و دختر در پيش يار غار * جان هم بباخت اينت نكو يار بىدغا
ديدند جاى خواجه صحابه سزاى او * كارى كجا كنند صحابه بناسزا
گر تو قبول مىنكنى در خلافتش * واجب كند « 10 » ز منع تو « 11 » تكذيب اوليا
فاروق اعظم آنكه چو طاها و هو شنيد * در هاىوهوى آمد و شد صيد طاوها
آهوى طاوها چو برآورد ها و هو * پرمُشك شد ز نالهء « 12 » هو نافهء هدى « 13 »
چون نوش كرد از كف ساقى شراب صاف « 14 » * حالى خروش عام « 15 » برآورد كه الصّلا
هامش
( 1 ) - فر : گم شد گم كرده
( 2 ) - فر : بساط قدس
( 3 ) - فر : فكند بر در او پيش
( 4 ) - فر :
به خلوت تو جلد بند . فى : به خلوتگهى نشين
( 5 ) - فر : لن ترانى جان كز چه بر خورد .
فى : جانسوز ضربه خورد
( 6 ) - فر : واو توبه زد
( 7 ) - نو : قبلهء خرد . فى : كعبهء خرد
( 8 ) - نو : كعبهء وفا
( 9 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 10 ) - نو و فى : واجب شود
( 11 ) - سل : ز منبع تكذيب
( 12 ) - نو : ز آهوى هو
( 13 ) - نو نافه هوا
( 14 ) - نو و فى : شراب خاص
( 15 ) - نو : خروش غيب