در دست چرخ مصقلهء « 1 » ماه نو نهد * تا اختران آينهگون را دهد جلا
در پاى اسب شام كند « 2 » اطلس شفق * در جيب تُرك صبح « 3 » نهد عنبر صبا
گفتى كه آفتاب مگر ذرّه ذرّه كرد * بر كهكشان زمرّد و مرجان و كهربا
با هيبتش كه زو قدرى ماند از قدر * احكام خويش جمله قضا مىكند قضا
سبحان قادرى كه بر آيينهء وجود * بنگاشت از دو حرف دو گيتى كما يشا
چون بركشيد آينهء كلّ كاينات * عرش آفريد ثمّ على العرش استوى
بر عرش ذرّه ذرّه خداوند مستويست * چه ذرّهاى در اسفل و چه عرش بر علا
در جنب حق نه ذرّه بود ظاهر و نه عرش * وانجا كه اوست جاى نيابى ز هيچ جا
چون هيچ جاى نيست كه او نيست جمله اوست * چون جمله اوست كيستى آخر تو بينوا
تو نيستىّ و بستهء پندار هستيى * پندار هستى تو ترا كرد مبتلا
از كوزه نيم ذرّهء سيماب چون برفت * نه در خلا بماند اثر زو نه در ملا
يكذرّه سايهاى و تو خواهى كه آفتاب * در بركشى رواست ببر دركشى هلا
اى از فناى محض پديدار آمده * اندر بقاى محض كجا ماندت بقا
خواهى كه در بقاى حقيقى رسى بكل * از هستى مجازى خود شو بكلّ فنا
در نافه دم چو نيستى خود صواب ديد * پرمُشك شد ز نافه دم آهوى خطا
چيزى كه پى نمىبرى از پى مد و بسى « 4 » * وز خود مكن « 5 » قياس و ازين بيش درميا « 6 »
بس سر كه همچو گوى درين راه باختند * بس مرغ تيزپر كه فروشد درين فضا
خاموش باش حرف كه مىگويى اى سليم * حرمت نگاه دار چه پندارى اى گدا
گر سرّ كار مىطلبى صبر كن خموش * تا صبر و خامشيت رساند بمنتها
گر تو زبان بخايى و خونش فروبرى * در زير پرده با تو نگويند « 7 » ماجرا
لبيك عشق زن تو درين راه خوفناك * و احرام درد گير درين كعبهء رجا
هامش
( 1 ) - فى : مشعله
( 2 ) - فى و نو : كشد
( 3 ) - نو : ترك روز
( 4 ) - فى : از پى بسى مرو
( 5 ) - نو : بكن قياس
( 6 ) - فى : قياس حق و پيشتر ميا
( 7 ) - نو : بگويند