هم خوانچهكش صنعى « 1 » هم مائده و خوانى * هم مخزن اسرارى هم مطرح يغمايى
آيينهء ديدارى جسم تو حجاب تست * اندر تو پديد آيد چون « 2 » آينه بزدايى
865
سر برهنه كردهام به سودايى * برخاسته دل نه عقل و نه رايى « 3 »
با چشم پرآب پاى در « 4 » آتش * بر خاك نشسته بادپيمايى
چون گوى بمانده در خم چوگان * سرگشته شده سرى و نه « 5 » پايى
از صحبت « 6 » اختران صورت بين * خورشيد صفت بمانده تنهايى
هر روز ز تشنگىّ چو آتش * بىواسطه در كشيده دريايى
هر سودايى كه « 7 » بيندم گويد * زين شيوه نديدهايم سودايى
گر بنشينم بنطق برخيزد * از نكتهء من به شهر غوغايى
چون يكجايم نشسته نگذارند * هر ساعت از آن دوم بهر جايى
زين واقعهاى كه كس نشان ندهد * عطّار نه عاقلى « 8 » نه شيدايى
866
ترسا بچهاى ديشب در غايت ترسايى * ديدم بدر ديرى چون بُت كه بيارايى « 9 »
زنّار كمر كرده وز دير برون جسته * طرف كله اشكسته از شوخى و رعنايى
هامش
( 1 ) - نو : ضيفى
( 2 ) - مه : گر آينه
( 3 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و فى و مس : دارد
( 4 ) - فر و مس : پا بر آتش
( 5 ) - فى : سرى نه پايى
( 6 ) - فى : از صورت
( 7 ) - فى : به بيندم
( 8 ) - فى : نه عاشقى
( 9 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد