تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
هر زمانم بعالمى ميلى * هر دمم سوى شيوه‌اى رايى
مانده در انقلاب چون گردون * گاه شيبى و گاه بالايى
ساكن گوشهء جهان ز جهان * همچو من نيست هيچ تنهايى
اى « 1 » عجب گرچه مانده‌ام تنها * مانده‌ام در ميان غوغايى
رهزن من بسى شدند كه من * راه گم كرده‌ام به صحرايى
كارم اكنون ز دست من بگذشت * كه در افتاده‌ام به دريايى
نيست غرقه شدن درين دريا * كار هر نازكى و رعنايى
من سرگشته عمر خام طمع * مىپزم بر كناره سودايى
مانده امروز با دلى « 2 » پرخون * منتظر بر اميد فردايى
الغياث الغياث زانكه نديد * كس چو عطّار هيچ شيدايى

862

ز عشقت سوختم اى جان كجايى * بماندم بىسر و سامان كجايى
نه جانى و نه غير از جان « 3 » چه چيزى * نه در جان نه برون « 4 » از جان كجايى
ز پيدايى خود پنهان بماندى * چنين پيدا چنين پنهان كجايى
هزاران درد دارم ليك « 5 » بىتو * ندارد درد من « 6 » درمان كجايى
چو تو حيران خود را دست گيرى * ز پا « 7 » افتاده‌ام حيران كجايى
ز بس كز عشق تو در خون بگشتم * نه كفرم ماند و نه « 8 » ايمان كجايى
بيا تا در غم خويشم ببينى * چو گويى در خم چوگان كجايى
ز شوق آفتاب طلعت تو * شدم چون ذرّه سرگردان كجايى
هامش
( 1 ) - مم : اين عجب ( 2 ) - مس : با دل ( 3 ) - مج و مس : نه غير جانى و نه جان چه . فر : نه در جانى نه غير از جان چه ( 4 ) - مج : برون جان . فر : نه در جانى برون از جان ( 5 ) - فر : درد دل دارم من از تو ( 6 ) - فر : ندانم درد را درمان ( 7 ) - مج و سل و مه و فى : ز دست افتاده‌ام ( 8 ) - مج و سل و فر و مه : ماند نه