شد از طوفان چشمم غرقه كشتى « 1 » * ندانم تا درين طوفان كجايى « 2 »
چنان دلتنگ شد عطّار بىتو « 3 » * كه شد بر وى جهان زندان كجايى « 4 »
863
اى غمت روز و شب به تنهايى * مونس عاشقان « 5 » سودايى « 6 »
عاشقان را ز بيخ و بُن بركند * آتش « 7 » عشقت از توانايى
عشق با نام و ننگ نايد راست * ندهد عشق دست « 8 » رعنايى
عشق را سر برهنه بايد كرد * بر سر چارسوى رسوايى
بس كه خفتند عاشقان در خون « 9 » * تا تو از رخ نقاب بگشايى
تا ز ما ذرّهاى همىماند * تو ز غيرت جمال ننمايى
در حجابيم ما ز هستى خويش * ما نهانيم و تو هويدايى
هستى ما به پيش هستى تو * ذرّهاى هستى است هر جايى
هستى ما و هستى تو دوييست « 10 » * راست نايد دويى و يكتايى
نيست عطّار را درين « 11 » تكوپوى * هيچ راهى بجز شكيبايى « 12 »
864
دوش از سر بىهوشى وز غايت خودرايى * رفتم گذرى كردم بر يار ز شيدايى « 13 »
هامش
( 1 ) - فى : چو در طوفان چشمم غرقه گشتم
( 2 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 3 ) - فر :
چنان شد در غمت عطار بىدل
( 4 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد
( 5 ) - سل و نو و فى : شيدايى
( 6 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 7 ) - سل : قوت عشقت . فى : باز دل عشقت
( 8 ) - سل : دست بالايى . فى : دست عشق و رعنايى
( 9 ) - مج و نو : در خواب .
سل و فى و مس : در خاك
( 10 ) - سل : هست او دو نيست . فى : دو است . نو : دو نيست
( 11 ) - مج : عطار اندرين . فر : عطار را بجز تك
( 12 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد
( 13 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و نو : دارد