تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨

809

گه بكرشمه دلم ز بر بربايى * گه ز تنم جان بيك نظر بربايى « 1 »
ننگ نيايد ترا كه هيچ كسى را * گه دل و گه جان مختصر بربائى
چون تتق از آفتاب چهره كنى دور * عقل براندازى و بصر بربايى
چون سر زلف تو سركشى كند آغاز * از سر مويى هزار سر بربايى
از سر كين زان سنان غمزه كنى تيز * تا به سنانى ز مه قمر بربايى
قصد كنى چون در آينه نگرى تو * كز لب خود ز اينه شكر بربايى
بر طرفى مىروى ز من كه من مست * طرف ندارم كه از كمر بربايى
در رخ من ننگرى بديدهء رحمت * بلكه بدان بنگرى كه زر بربايى
گر بربايى هزار دل تو به روزى * سير نگردى تو و دگر بربايى
چون نشكيبى ز دلربايى عشاق * جهد بر آن كن كه بيشتر بربايى
تا بابد اى فريد تو بنميرى * از لب او يك شكر اگر بربايى

860

اى راه ترا دراز نايى * نه راه ترا سرى نه « 2 » پايى
اين راه دراز سالكان را * كوته نكند مگر فنايى
عاشق ز فنا چگونه ترسد * چون عين فنا بود بقايى
چون از تو نماند هيچ بر جاى * آنجاست اگر رسى به جايى
اى دل « 3 » بنشسته‌اى همه روز « 4 » * بر بوى وصال جان‌فزايى
در لجّهء بحر عشق جانت * شد غرقه ببوى آشنايى « 5 »
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد ( 2 ) - سل : نه سر نه پايى . فر : وى عشق ترا نه سر نه . فى : سرى و پايى ( 3 ) - مه و فى : اى آنكه نشسته‌اى ( 4 ) - سل : بنشسته‌اى همه عمر ( 5 ) - سل : غرقه شده سوى آشنايى . فر : شد غرقه درد . مه و فى : غرقه بسوى