تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
فرياد كنان « 1 » فلك كه احسنت * كو چشم كه بنگرد زهى « 2 » روى
پيش لبش آب‌خضر شد خاك * زير « 3 » قدمش بهشت شد كوى
دل زار بهاىهاى بگريست * مىگفت بهاىهاى كاى « 4 » هوى
يكدم « 5 » بنشين كه اين دل مست * چون باد همىرود « 6 » بهر « 7 » سوى
جان مىخواهد « 8 » ز هر كسى وام * بر روى تو مىدهد به صد روى
عطّار تويى و نيم‌جانى * با دوست بنيم‌جان سخن گوى « 9 »

854

نگارى مست لا يعقل چو ماهى * درآمد از در مسجد پگاهى « 10 »
سيه زلف و سيه‌چشم و سيه‌دل * سيه گر بود و « 11 » پوشيده سياهى
ز هر « 12 » مويى كه اندر زلف او بود * فرومىريخت كفرىّ و گناهى
درآمد پيش پير ما به زانو * به دو گفت اى اسير آب « 13 » و جاهى
فسردى همچو يخ از زهد كردن * بسوز آخر چو آتش گاهگاهى
چو پير ما بديد او « 14 » را برآورد * ز جان آتشين چون آتش « 15 » آهى
ز راه « 16 » افتاد و روى آورد در كفر * نه رويى ماند « 17 » در دين و نه راهى
به تاريكى زلف او فرورفت « 18 » * بدست آورد از آب‌خضر « 19 » چاهى
دگر هرگز نشان او نديدم * كه شد در بىنشانى پادشاهى
اگر عطّار با او هم برفتى * نيرزيديش عالم برگ كاهى « 20 »
هامش
( 1 ) - فر : صد نعره‌زنان فلك ( 2 ) - فر : كو ديده كه تا ببيند آن روى ( 3 ) - سل و نو : پيش قدمش ( 4 ) - سل : بهاى و هوى كاى هوى . فر : بهاىهاى اى هوى ( 5 ) - سل و نو : چندان بنشين . فر و مس : چندين ( 6 ) - سل : همىروم بهر سوى ( 7 ) - فر : ز هر سوى ( 8 ) - فر : مىخواهم ( 9 ) - نو و مس : نيز اين غزل را دارد ( 10 ) - فر و مه : اين غزل را ندارد ( 11 ) - فى و نو : بود پوشيده ( 12 ) - مس : بهر مويى ( 13 ) - سل : آب جاهى ( 14 ) - سل و نو و مس : بديد آن سنگدل را ( 15 ) - سل و نو و مس : برآورد از دل پرآتش آهى ( 16 ) - سل و نو و فى و مس : زره افتاد و ( 17 ) - فى و مس : ماندش ( 18 ) - سل و فى و نو و مس : فروشد ( 19 ) - فى و نو و مس : آورد آب‌خضر ( 20 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 684 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى