تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠

848

چو لبت بپسته اندر صفت گهر نبينى * چو رخت بپرده اندر تتق قمر نبينى « 1 »
ز فراق چون منى را چه كُشى به درد و خوارى * كه اگر بسى بجويى چو منى دگر نبينى
چه نكوييت فزايد كه بد آيد از تو بر من * چه بود اگر بهر دم بدم از بتر نبينى
مكن اى صنم كه گر من نفسى ز دل برآرم * ز تف دلم بعالم پس از آن اثر نبينى
ز غم تو جان عطّار اگر از جهان برآيد * تو ز بخت و دولت خود پس از آن نظر نبينى

849

عشق تو در دست و درمانش توى * هست عاشق صورت و جانش توى « 2 »
آنچه در درمان نيايد درد من * چيست آن دردى كه درمانش توى
سالك راه تو ز اوّل واصلست * كين ره از سر تا بپايانش توى
عاشقت كى گنجد اندر پيرهن * كز گريبان تا بدامانش توى
كشت هستى خوشه خوشه جو بجو * زرع بىآبست و بارانش توى
منطق الطّير سخن‌هاى مرا * كس نمىداند سليمانش توى
اين غزل شطحست و قوّالش منم * وين سخن حقّست و برهانش توى
هامش
خون جگرت خوردم بر خاك درت خفتم * برخيز و بيا بارى تا خواب و خورم بينىعطار چه مىگويى خون مىخور و تن مىزن * زيرا كه بود ممكن كز بد بترم بينى( 1 ) - مج و فر و مه : اين غزل را ندارد ( 2 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد