تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
چگونه پاى نهى در خزانه‌اى « 1 » كه درو * بهر سويى كه روى صدهزار سر بينى
نه لحظه‌اى ز همه خفتگان خبر شنوى * نه ذرّه‌اى ز همه رفتگان اثر بينى
ز بس كه خون جگر مىفروخورد به زمين * زمين ز خون « 2 » جگر بسته چون جگر بينى
اگر جهان همه از پس كنى « 3 » نمىدانم * كه در جهان ز دريغا چه بيشتر بينى
درين مصيبت و سرگشتگى محال بود * كه در زمانه چو عطّار نوحه‌گر بينى

847

هر روز ز دلتنگى جايى دگرم بينى * هر لحظه ز بىصبرى شوريده‌ترم بينى « 4 »
در عشق چنان دلبر « 5 » جان بر لب و لب بر هم * گه نعره‌زنم « 6 » يا بى گه جامه درم بينى
در دايرهء گردون گر درنگرى در من * چون دايره‌اى گردان بىپاىوسرم بينى
چندانكه درين دريا مىجويم و مىپويم * از آتش دل هر دم لب خشك‌ترم بينى
هامش
( 1 ) - فر : خرابه ( 2 ) - فى : زمين و خون ( 3 ) - فر : از پس كنم ( 4 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و فى و مس : دارد ( 5 ) - فى : در حسن جهان مضطر جان بر لب ( 6 ) - فى : نعره‌زنان