تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
اين دم از عالم عشقست ببازى مشمر * گر ببازى شمرى قيمت خود مىشكنى
گر تو خواهى كه چو عطّار شوى در ره عشق * سر فدا بايد كردن تو ولى آن نكنى

843

بسر زلف دلرباى منى * بلب لعل جان‌فزاى منى « 1 »
گر ببندد فلك به صد گرهم * تو بمويى « 2 » گره‌گشاى منى
ببلاى جهانت دارم دوست * گرچه تو از جهان « 3 » بلاى منى
هر كست از گزاف مىگويد « 4 » * كه تويى كز « 5 » جهان سزاى منى
اين همه ترّهات مىدانم * من براى تو تو براى منى
گر نمانم من اى صنم روزى * تو كه جان منى بجاى منى
جاودان پادشا شود عطّار * گر تو گويى كه تو گداى منى

844

نگر « 6 » تا اى دل بيچاره چونى * چگونه مىروى سر « 7 » در نگونى « 8 »
چگونه مىكشى صد بحر آتش * چو اندر « 9 » نفس خود يك قطره خونى
زمانى در تماشاى خيالى * زمانى در تمنّاى جنونى
اگر خواهى كه باشى از « 10 » بزرگان * مباش از خرده‌گيران كنونى
چرا باشى نه كافر نه مسلمان * كه تو نه رهروى نه رهنمونى
هامش
( 1 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 2 ) - مج : تو بصدره . سل : تو ببوسى گره ( 3 ) - سل : از جفا ( 4 ) - مج : هر كسيت از جهان همىگويند . سل : از گزاف مىگويند ( 5 ) - فر : تويى از جهان ( 6 ) - فر و مس : بگو تا ( 7 ) - فى : مىروى يا سر . مس : چگونه مىزيى در سرنگونى ( 8 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و فى : دارد ( 9 ) - فى و مس : چو تو در نفس ( 10 ) - فى : با بزرگان