هر گلى را كه زينت « 1 » چمنست * ز سر طعنه در چمن شكنى
دلربايىّ عالم جان را * طرّهء مُشك بر سمن « 2 » شكنى
زلف بر « 3 » هم زنى و توبهء ما « 4 » * همه زان زلف پرشكن شكنى
پشت « 5 » گرمى ز تير غمزه از آنك * همه در روى و جان من شكنى
قصّهء جادوان رهزن را * زان دو جادوى راهزن شكنى
گر نسازى ز ناز با عطّار * قيمت او و خويشتن شكنى
840
هر نفسى شور عشق در دو جهان افكنى * آتش سوداى خويش در دل و جان افكنى « 6 »
جان و دل خسته را ز آرزوى خويشتن * گه بخروش آورى گه بفغان افكنى
گر بسر كوى خويش پردهء عشاق را * گل كنى از خاك و خون كار بجان افكنى
گر بگشايى ز بند گوهر درياى عشق * بىدلوجان صدهزار سرّ عيان افكنى
هر نفسى روى خويش باز بپوشى بزلف * تا دل عطّار را در خفقان افكنى
841
هر شبم سرمست در كوى افكنى * وز بر خويشم بهر سوى افكنى « 7 »
هامش
( 1 ) - فر : نيت چمنست . سل : در اصل بيت در چمنست « زينت چمنست تصيح قياسى است »
( 2 ) - فر : بر ذقن
( 3 ) - سل : زلف تو هم زنى
( 4 ) - سل : توبهء ماست
( 5 ) - سل : نيست گرمى
( 6 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد
( 7 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد