تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
شب عمرت بشد و صبح اجل نزديكست * خويشتن را گه آن نيست كه بيدار كنى
چيست اين عُجب و تفاخر بجهان ساكن باش * چند با صد من و من سيم و زر اظهار كنى
پنج روزى همه كامى ز جهان حاصل گير * عاقبت هم سر پُركبر نگون‌ساز كنى
آن نه كامست كه ناكام بجا بگذارى * وان نه برگست كه بر جان خودش بار كنى
جمع تو بار گنه باشد و ديوان سياه * نه هم آخر تو خوشى نام سيه بار كنى
چون همىدانى كت خانه لحد خواهد بود * خانه را نقش چرا بر در و ديوار كنى
سهوكارا بتك خاك همىبايد خفت * طاق و ايوان بچه تا گنبد دوّار كنى
مرگ در پيش و حساب از پس و دوزخ در راه * بچه شادى خرفا خندهء بسيار كنى
تو كه بر رو به مسكين بدرى پوست چو سگ * عنكبوتانه كجا پردهء احرار كنى
اين همه دانى و كارت همه بىوجه بود * خود ستم كم كن اگر منع ستمكار كنى
بفصاحت ببرى گوى ز ميدان سخن * ليك خود را بستم بيهده رهوار كنى