در آرزوى تو عمرى بسر دويدم و اكنون * چو در سر آمدم آخر مرا بسر چه دوانى
چه باشد ار ز سر لطف « 1 » جان تشنه لبان را * از آن شراب دلآشوب قطرهاى بچشانى
اميد ما همه آنست در ره تو كه يكدم * ز بوى خويش نسيمى بجان ما برسانى
ز اشتياق تو عطّار از دو كون فنا شد * از آن او بود اين و از آن خويش تو دانى
827
ز سگان كويت اى جان كه دهد مرا نشانى * كه نديدم از تو بويى و گذشت زندگانى « 2 »
دل من نشان كويت ز جهان بجست عمرى * كه خبر نبود دل را « 3 » كه تو در ميان جانى
ز غمت « 4 » چو مرغ بسمل شب و روز مىطپيدم * چو بلب رسيد جانم پس ازين « 5 » دگر تو دانى
بعتاب گفته بودى كه بر آتشت نشانم * چو مرا بسوخت عشقت چه بر آتشم نشانى
همه بندها گشادى بطريق دلفريبى * همه دستها ببستى بكمال « 6 » دلستانى
تو چه گنجى « 7 » آخر اى جان كه به كون در نگنجى « 8 » * تو چه گوهرى كه در دل شدهاى بدين نهانى
هامش
( 1 ) - مس : از سر لطف تو
( 2 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 3 ) - فى : نبود اول
( 4 ) - فر : ز پيت چو
( 5 ) - نو : پس از آن
( 6 ) - فر : ز كمال
( 7 ) - فى : چه كسى تو آخر
( 8 ) - فر : كه دو كون از تو پر شد