تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
هر چند جان شيرين بردى بتلخى از من * تلخيم كرد ليكن شيرين‌ترم ز جانى
چون جان شوربختم شيرينى از تو دارد * شايد اگر بتلخى جانم بلب رسانى
عطّار از غم تو زحمت كشيد عمرى * گر بر من ستمكش رحمت كنى توانى

830

چارهء كار من آن زمان كه توانى * گر بكنى راضيم چنان كه توانى « 1 »
داد طلب كردم از تو داد ندادى * گر ندهى داد مىستان كه توانى
گفته بُدى من ندانم و نتوانم * داد تو دادن يقين بدانكه توانى
گر بسر زلف دل ز من بربودى * بازده از لب هزار جان كه توانى
دل چه بود خود كه جان اگر طلبى تو * حكم كنى بر همه جهان كه توانى
ماه رخا پرده ز آفتاب برانداز * وين همه فتنه فرونشان كه توانى
جملهء آزادگان روى زمين را * بنده كن از چشم دل‌ستان كه توانى
جملهء دل مردگان منزل غم را * زنده كن از لعل دُرفشان كه توانى
يك شكر از لعل تو اگر بربايم * عذر بخواهى بهر زبان كه توانى
گر ز تو عطّار خواست بوس و كنارى * هيچ منه داو در ميان كه توانى

831

ترسا بچه‌اى بدلستانى * در دست شراب ارغوانى
دوش آمد « 2 » و تيز و تازه بنشست * چون آتش و آب زندگانى
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد ( 2 ) - مج و فر : آمد تيز و . مه : آمد و مست و تازه فى : شاد و تازه