824
بهر كويى مرا تا كى دوانى * ز هر زهرى مرا تا كى چشانى « 1 »
چو زهرم مىچشاند چرخ گردون * بترياك سعادت كى رسانى
گهى تابوتم اندازى به دريا * گهى بر تخت فرعونم نشانى
برآرى بر فراز طور سينا * شراب الفت وصلم چشانى
چو بنده مست شد ديدار خود را * خطاب آيد كه موسى لن ترانى
ايا موسى سخن گستاخ تا چند * نه آنى كه شعيبم را شبانى
من آنم كه شعيبت را شبانم * تو آنى كه شبانى را بخوانى
منم موسى تويى جبّار عالم * گرم خوانى ورم رانى تو دانى
شبانى را كجا آن قدر باشد * كه تو بىواسطه ويرا بخوانى
سخن گويى به دو در طور سينا * درو دُرّ و گهر سازى نهانى
ايا موسى تو رخت خويش بربند * كه تا خود را بمنزلگه رسانى
نه ايّوبم كه چندين صبر دارم * نيم يوسف كه در چاهم نشانى
برون آمد گل زرد از گل سرخ * مكن در باغ ويران باغبانى
نشان وصل ما موى سفيدست * رسول آشكارا نه نهانى
زهى عطّار كز بحر معانى * بالماس سخن دُر مىچكانى
825
خاك كوى توام تو مىدانى * خاك در « 2 » روى من چه افشانى « 3 »
سر نگردانم از ره تو دمى * گر به خون صد رهم بگردانى
با چو من كس كه ناتوان توام * بتوان « 4 » كرد هر چه بتوانى
گر بخونم درافكنى ز درت « 5 » * بر نگيرم ز خاك پيشانى
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد
( 2 ) - مس : بر روى
( 3 ) - مج و فر و مه : اين غزل را ندارد . سل و فى و مس : دارد
( 4 ) - مس : نتوان كرد
( 5 ) - سل : ز غمت