تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
چون نمىبينم جمال « 1 » روى دوست * زين مصيبت روى در ديوار مى
گر ندارم از وصال او نشان * بارى از كويش « 2 » نشانى دارمى
گر مرا در پرده را هستى دمى * محرم او « 3 » زحمت اغيارمى
گر نبودى راه از من در « 4 » حجاب * من درين ره رهبر « 5 » عطّارمى « 6 »

813

اى جان جان جانم تو جان جان جانى * بيرون ز « 7 » جان جان چيست « 8 » آنى و بيش از آنى « 9 »
پى مىبرد به چيزى جانم ولى نچيزى * تو آنى و نه آنى يا جانى و نه جانى
بس كز همه جهانت جُستم به قدر طاقت * اكنون نگاه كردم تو خود همه جهانى
گنج نهانى « 10 » اما چندين طلسم دارى « 11 » * هرگز كسى ندانست « 12 » گنجى بدين « 13 » نهانى « 14 »
نى نى « 15 » كه عقل و جانم حيران شدند و واله * تا چون نهفته « 16 » ماند چيزى بدين عيانى
چيزى كه از رگ من خون مىچكيد كردم « 17 » * فانى شدم كنون من باقى دگر تو دانى
هامش
( 1 ) - سل و نو : وصال روى ( 2 ) - مج : رويش ( 3 ) - فى : محرمش بىزحمت ( 4 ) - مه : پرحجاب ( 5 ) - مج و سل و فى و نو : رهزن ( 6 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد ( 7 ) - فر : بيرون جان جان ( 8 ) - سل : نيست . مس : ز جان چه باشد آنى ( 9 ) - مج : اين غزل را ندارد ( 10 ) - فر : گنج روانى ( 11 ) - فى : طلسم بر در . مس : در ره ( 12 ) - مه و فى : كسى نبيند ( 13 ) - فر : روانى ( 14 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 15 ) - فر و فى : نه نه كه ( 16 ) - فى : نهان بماند . مس : تا خود نهفته ماند ( 17 ) - فر : هر دم