چون نمىبينم جمال « 1 » روى دوست * زين مصيبت روى در ديوار مى
گر ندارم از وصال او نشان * بارى از كويش « 2 » نشانى دارمى
گر مرا در پرده را هستى دمى * محرم او « 3 » زحمت اغيارمى
گر نبودى راه از من در « 4 » حجاب * من درين ره رهبر « 5 » عطّارمى « 6 »
813
اى جان جان جانم تو جان جان جانى * بيرون ز « 7 » جان جان چيست « 8 » آنى و بيش از آنى « 9 »
پى مىبرد به چيزى جانم ولى نچيزى * تو آنى و نه آنى يا جانى و نه جانى
بس كز همه جهانت جُستم به قدر طاقت * اكنون نگاه كردم تو خود همه جهانى
گنج نهانى « 10 » اما چندين طلسم دارى « 11 » * هرگز كسى ندانست « 12 » گنجى بدين « 13 » نهانى « 14 »
نى نى « 15 » كه عقل و جانم حيران شدند و واله * تا چون نهفته « 16 » ماند چيزى بدين عيانى
چيزى كه از رگ من خون مىچكيد كردم « 17 » * فانى شدم كنون من باقى دگر تو دانى
هامش
( 1 ) - سل و نو : وصال روى
( 2 ) - مج : رويش
( 3 ) - فى : محرمش بىزحمت
( 4 ) - مه :
پرحجاب
( 5 ) - مج و سل و فى و نو : رهزن
( 6 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد
( 7 ) - فر : بيرون جان جان
( 8 ) - سل : نيست . مس : ز جان چه باشد آنى
( 9 ) - مج :
اين غزل را ندارد
( 10 ) - فر : گنج روانى
( 11 ) - فى : طلسم بر در . مس : در ره
( 12 ) - مه و فى : كسى نبيند
( 13 ) - فر : روانى
( 14 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 15 ) - فر و فى : نه نه كه
( 16 ) - فى : نهان بماند . مس : تا خود نهفته ماند
( 17 ) - فر :
هر دم