نقطهء قاف قدرتت گر قدم و دمى زند * هر قدمى و احمدى هر نفسى و آدمى
چون نفست « 1 » بنفخ جان بر گل آدم اوفتاد * اوست ز هر دو كون و بس همنفسى و محرمى « 2 »
ليك اگر دو كون « 3 » را سوختهاى كنى ازو * آدم زخم خورده را نيست اميد مرهمى
زانكه ز شاديى كه او دور فتاد اگر رسد * هر نفسيش صد جهان هر نفسش « 4 » بود غمى « 5 »
چون همه چيزها بضد گشت پديد لاجرم * سور چو « 6 » بود آنچنان هست چنينش ماتمى
تا به كى اى فريد تو دم زنى از جهان جان « 7 » * دم چه زنى چو نيستت در همه كون همدمى « 8 »
812
گر من اندر عشق مرد كارمى * از بد و نيك و جهان بيزارمى « 9 »
كفر و دين درباختم در بىخودى « 10 » * چيستى گر « 11 » بىخود از دلدارمى
كاشكى گر محرم مسجد نيم * محرم دُردىكش خمّارمى
كاشكى گر « 12 » در خور مصحف « 13 » نيم * يكنفس اندر خور « 14 » زنّارمى
در دلم گر هيچ هشياريستى « 15 » * از مى غفلت دمى هشيارمى
هامش
( 1 ) - فر : چون نظرت . فى : چون نفسم
( 2 ) - مه : همدمى
( 3 ) - مه : ليك اگر دو خوشه را
( 4 ) - فى : هر نفسى
( 5 ) - فر : اين بيت را ندارد
( 6 ) - فى : چه بود
( 7 ) - فى و مس : جهان دل
( 8 ) - مه : محرمى
( 9 ) - فر : اين غزل را ندارد
( 10 ) - سل و نو : از بىخودى . مس : كفر و دين و خير و شر درباختم
( 11 ) - فى : از بىخود
( 12 ) - مج : چون در خور . فى و نو : گر محرم
( 13 ) - سل : طاعت نيم . مه : مسجد نيم
( 14 ) - مج : در خور درد و خور زنارمى
( 15 ) - مج و فى : گر دلم را هيچ هشياريستى .
سل و نو : گر دل من هوشيارستى دمى