809
ماييم ز عالم معالى * رندى دو سه « 1 » اندرين حوالى « 2 »
در عشق دلى و نيمجانى * بر داده بباد لا ابالى
بگذشته « 3 » ز هستى و گرفته « 4 » * چون صوفى ابن وقت حالى
در صفّهء « 5 » عاشقان حضرت * از برهنگى « 6 » فكنده قالى
پس « 7 » يافته برترين مقامى * احسنت زهى « 8 » مقام عالى
ما را چه مرقّع و چه اطلس * چه نيك كنى چه بدسگالى « 9 »
اى زاهد كهنه دُرد نقدست * برخيز كه گوشهايست « 10 » خالى
تا نالهء عاشقان نيوشى * بر خلق ز زهد چند نالى
آن مى كه تو مىخورى حرامست * ما مى نخوريم جز حلالى
ما بر سر آتشيم پيوست « 11 » * مستغرق بحر لايزالى « 12 »
ما بىخوابيم و چون « 13 » بود خواب * در حضرت قرب « 14 » ذوالجلالى
چون خواب كند « 15 » كسى كه او را * از ريگ روان بود نهالى
عطّار برو كه دست بردى * از جملهء عالم معالى « 16 »
810
دى ز دير آمد برون سنگيندلى * با لبى پرخنده بس « 17 » مستعجلى « 18 »
عالمى نظّارگى حيران او * دست بر « 19 » دل مانده پاى اندر گلى
هامش
( 1 ) - مج : روزى اندرين . فى : دوسهاى درين
( 2 ) - فر و مه : اين غزل را ندارد
( 3 ) - مس : بگسسته ز هستى
( 4 ) - فى : بگذشته ز هر چه هست و گشته
( 5 ) - مج : اندر صف . مس : در عرصه
( 6 ) - فى : از بىبرگى
( 7 ) - مس : تا يافته
( 8 ) - مج :
احسنت وزه اى مقام
( 9 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 10 ) - نو : گوشه نيست
( 11 ) - سل و فى و نو و مس : دايم
( 12 ) - سل و نو : در حضرت فرد ذوالجلالى
( 13 ) - مج :
خوابيم چون
( 14 ) - سل و نو : مستغرق بحر
( 15 ) - سل : خواب آيد . فى : خواب كند .
نو : خواب بود
( 16 ) - فى و نو و مم و مس : نيز اين غزل را دارد
( 17 ) - مج و مه و فى و مس : چون مستعجلى
( 18 ) - فر : اين غزل را ندارد
( 19 ) - فى : در دل