تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
عطّار همىبيند « 1 » كز بار غم عشقش * عمر ابدى يابد عمر گذران تا كى « 2 »

808

گر يك شكر از لعلت در كار كنى حالى * صد كافر منكر را دين‌دار كنى حالى « 3 »
ور زلف پريشان را درهم فكنى حلقه * تسبيح همه مردان زنّار كنى حالى
روزى كه ز گلزارى بىروى تو گل چينم * گُلزار ز چشم من گلزار كنى حالى
چون ديدهء من هر دم گلبرگ رخت بيند * از ناوك مژگانش پرخار كنى حالى
صد گونه جفا دارى چون روى مرا بينى * بر من بجوانمردى ايثار كنى حالى
صد بلعجبى دانى كابليس نداند آن * ما را چو زبون بينى در كار كنى حالى
بردى دلم از من جان چون با تو كنم دعوى * خود را عجمى سازى انكار كنى حالى
چون صبح صبا زان‌رو در خاك كفت مالد * كز بوى سر زلفش عطّار كنى حالى
هامش
( 1 ) - نو : همىبايد ( 2 ) - نو و مم : نيز اين غزل را دارد ( 3 ) - مج و فر و مه : اين غزل را ندارد